امروز مي خواهم اثر انرژي جنسي را بر وبلاگ ، چت و فعاليتهاي جوانان از ديد فرويدي بنويسم.
اين جمله را شايد از فيزيك يادتون باشه كه :
"انرژي از بين نمي رود فقط ازشكلي به شكل ديگر در مي آيد."
اين اصل در امور رواني هم به نحوي صادق است. مثلا انرژي جنسي جوانان مي تواند از شكلي به شكلي ديگر در بيايد. مثلا فردي كه تا ديروز حال نداشت چايي شيرين بخورد چون مجبور بود آنرا هم بزند ، امروز مي بيني كه وبلاگي زده و تا ساعت 3 نصف شب وقت مي گذاره و آپديتش مي كنه و در وبلاگش ، هم ادبيات مي بيني هم فلسفه و هم سياسيت و هم ….
تلنگر دختر يا پسري كافيه تا او ساعتها وقت صرف كند تا نوعي در ديد او قرار گيرد و با وي ارتباط برقرار كند. حالا يا مثبت يا منفي.
بعضي در بي وفايي پسران قلم فرسايي مي كنند و بعضي هم به عكس. و جالب اينه كه به نوعي آخر يادداشتهايشان نيز مي نويسند كه بي او مي ميرند. و زندگي بدون جنس مخالفشون غير ممكنه.( البته فقط يكي از افراد جنس مخالفشون راغ قید می کنند كه همان معشوق آنهاست)
اكثر وبلاگهای احساسی را كه مي خوانيد به سادگي (بدون اينكه مطمئن باشيد) مي توانيد در مورد مجرد يا متاهل بودن صاحب وبلاگ حدس بزنيد، شايد به خاطر اينست كه مجرد ها و متاهل ها انرژي رواني خود را هر كدام به نحوي در راستاي نياز خود از شكلي به شكل ديگر تبديل مي كنند.
البته بعضي وقتها تبديل انرژي موجب ارتقاء فرد مي شود. و بعضي وقتها موجب اتلاف وقت و یا حتی خود تخریبی فرد می شود. (در گوگل؛ جوك ، شعر ، سرگرمي و… را جستجو كنيد و آمار بگيريد) ، يك جستجو در گوگل بكنيد تا وبلاگ افراد پرخاشگر ، افسرده ، غمگين ، تنها ، شكست خورده و …. را ببينيد.
در مورد اتاقهاي گفتگو يا چت هم حرفي نمي زنم.
هم چنين در مورد آمار هايي نيز كه از جستجو جوانان ايراني در اينترنت ارائه مي شود هم ترجيح مي دهم سكوت كنم.
نتيجه 1:
از حلوا حلوا دهن شيرين نميشه .
نتيجه 2:
مجردي وقت تمرين است و متاهلي وقت عمل ، وقت تمرين را با خيالبافي و وقت عمل را به افسوس گذشته تباه نسازيم.
نيتجه 3 :
اگر خواستيم انرژي را تبديل كنيم، لااقل در مسير سازنده اي براي خودمان و ديگران به جريان بيندازيم.
نتيجه 4 :
نسخه همگاني براي سرخوردگان عشق اينست كه انرژي خود را تبديل كنند.(در راستاي مثبت ).
جوان براي ادامه زندگي خود نيازمند به يك نفر از جنس مخالف هست ، نه لزوما يك نفر خاص كه تصادفا سر راه آنها قرار گرفته است. و اگر فكر مي كنند معشوق آنها بهترين معشوق عالم بوده است پس مي بايست تمام عالم همان معشوق را برمي گزيدند. كه اينطور نيست . يعني هر كس تنها معشوقي را كه بر سر راهش بوده است برگزيده است. اين بدان معني است كه اگر در راه ديگري قرار بگيرند معشوق ديگري خواهند يافت .
پس: تنها نياز به داشتن معشوق هست كه در همگان يكسان است.
تبصره: اين ياداشت برداشتي از رويكرد فرويد است. بعضي فرويد را لعن و بعضي نقد مي كنند ولي ما در اينجا فقط نقل كرديم.
شما در وبلاگتون چي مي نویسد و وقتتون را در اينترنت چگونه مي گذرانيد؟
معنــــای زندگی
اجتماع و فرهنگی که به زندگی بها می دهد و آن را مورد تشویق و ترغیب قرار می دهد. اجتماعی است پوینده و فرهنگی است زاینده و زنده. در چنین اجتماعی، انسان می تواند رشد کند، به ترقی و تعالی برسد و به آینده و سونوشت خویش اطمینان پیدا کند و شور زندگی را احساس کند.
چه زیباست پرواز انسان به سوی نور، شور و شعور. چه زیباست پرواز پرنده ها، عطر اقاقیا، امواج آبها، عشق میان انسانها،محبت میان مردم، لبخند کودکان و سعادت انسان.
افسردگی ، پوچ گرائی، نیستی گرائی در هر زمان و هر مکان، دشمن حیات و هستی است، وهم است و ویرانگر.
فلسفه زندگی، در شناخت ارزش و معنای واقعی آن است.
تعدادی از مردم اعتقاد دارند که زندگی پوچ و بی معناست. آنها ابراز می کنند آیا به یک بیمار مبتلا به سرطان، به یک انسان رو به مرگ، به یک شخص فقیر و معلول، می توان تلقین کرد که زندگی، باشکوه و با طراوت است، یا، طبیعت زنده و زیباست؟ اینگونه افراد عنوان می کنند که زندگی با این همه رنج و زحمت، با این همه فقر و فلاکت، با این همه آشفتگی و بیماری، ارزش زیستن ندارد.
بدبینان اعتقاد دارند که زمان حال تیره و تار است و برای خوشبختی کافی نیست، آینده نامشخص و نامطمئن است و گذشته هم غیر قابل جبران است و برگشت پذیر نیست.
عشق به کار، عشق به هدف، عشق به حیات و هستی، زندگی را سرشار از شور و نشاط می کند. انسان برای هدف، زندگی کرده و در راه رسیدن به آن تلاش و کوشش می کند و خویش را به رنج و زحمت می اندازد، اما از این رنج و زحمت، لذت می برد چرا که وقتی درد و رنج معنا پیدا کند، دیگر درد و زحمت و ذلت نیست بلکه لذت است.
بعد نومیدی بسی امیدهاست
از پس ظلمت بسی خورشیدهاست
بسیارند کسانی که فلسفه زندگی و دلیل وجودی آنها در رسیدن به هدف و آرمانشان خلاصه می شود و تا زمانی که به آن نرسند، دل از جهان نمی کنند. اینگونه افراد معنا و مفهوم واقعی زندگی را درک می کنند و هستی را زیبا می بینند.
ما بر اثر گذشت زمان چیزهائی را از دست می دهیم، جوانی و لحظه های شاد را پشت سر می گذاریم، موهای ما سفید می شود، پوست صورت چروکیده می شود. اما در عوض، اگر زندگی را دریابیم، می توانیم از این گنج بی پایان استفاده کنیم و در مقابل از دست دادن جوانی، شناخت و شعور و دانش و بینش و تعالی و تجربه به دست آوریم که به مراتب، بسیار زیباتر، پربارتر و با ارزشتر از موی مشکی، چهره چروک نخورده و احساسات سطحی جوانی است .
به قول مولوی :
آنچه در آئینه می بیند جوان پیر اندر خشت بیند بیش از آن
بعضی از مردم عنوان می کنند، زندگی مثل کشتی روی اقیانوس است که با تندباد حوادث، به هر سو حرکت می کند. این کشتی بدون هدف، به سمت هیچ ساحل و کرانه أی نمی رود، فقط برای مدتی کوتاه، روی آب اقیانوس شناور است و ناگهان در امواج، ناپدید می شود. چه اقیانوس بی ساحلی، چه زندگی بی حاصلی، چه دنیای باطلی.
فرخی یزدی از دید این افراد گفته است :
هر لحظه مزن در، که در این خانه کسی نیست
بیهوده مکن ناله که فریاد رسی نیست
این بدبینی ناشی از یأس فلسفی است، ناشی از افسردگی است، ناشی از اندوه دلهای ناامید و نگران است. در این جهان، نابینایانی هستند که همه چیز را تیره و تار می بینند و جز ذلت و ظلمت و ظلم، و تیرگی و تاریکی، به هیچ چیز فکر نمی کنند و جهان را تاریک تصور می کنند.
صد ناله برآریم و بدان گوش کسی نیست
فریاد از این شهر، که فریاد رسی نیست
( فصیح الزمان شیرازی )
اگر اینگونه افراد چشم بینا ندارند و درخشش خورشید و روشنائی روز را نمی بینند، دلیل بر نبودن نور و روشنائی و خورشید نیست.
چشم دل باز کن که جان بینی
آنچه نادینی است آن بینی
به قول مولانا
پیش چشمت داشتی شیشه کبود
زین جهت دنیا کبودت می نمود
یا به قول یکی دیگر از شاعران :
خوب و بد هست در اندیشه ما
هم غم و شادی و زشت و زیبا
گر که خواهی غمت از یاد رود
ذهن خالی کن از اندیشه بد
بعضی از مردم اعتقاد دارند موفقیتها و شادی های انسان زود گذر و ناپایدار است و دیر یا زود بیماری و مرگ به سراغ ما، دوستان و عزیزان ما می آید. پس چرا کار و تلاش کرده و رنج بیهوده ببریم. روی دادها و حوادث غیر قابل پیش بینی و تلخ و ناگوار، همیشه در کمینند و زیباترین و عالیترین برنامه های زندگی را خراب می کنند و به هم می زنند. از نظر این افراد، زندگی مملو از شکست امیدها، بر باد رفتن آرزوها، فرو ریختن خواستها، سرازیرشدن اشکها و برخاستن ناله هاست. به نظر این اشخاص، زندگی عذاب و خوشبختی سراب است.
در پاسخ این افراد باید گفت : جهان در حال تکامل و تعالی است. حرکت جهان به سوی ترقی و تمدن بوده و هدفمند است. بنابراین هر گونه تلاش و کوشش و پویش، هر گونه درد و رنج، در جهت ترقی و تعالی جهان و در راستای سعادت جامعه قابل تحمل است و می تواند به زندگی ما معنا و مفهوم بدهد و آن را سرشار از شور و شعف و شادی کند.
زندگی و هستی یک کتاب حاوی اشعار زیباست. این اشعار آسایش و آرامش بخش، سرشار از آهنگ، اندیشه، احساس، عشق، ایهام، ایجاز، استعاده، شور، شعور، تعابیر و تصاویر زیبا، زنده و زندگی بخش است. کتاب هستی دارای اندیشه های رمز گونه، خیال گونه و رؤیا گونه است. دفتر فشرده زندگی، پر از پندارها و پندهای پیامبر گونه و خوش آهنگ و خوش نواست.
اگر کسی بخواهد معنای اشعار زندگی را بفهمد و رموز گنج زندگی را بشناسد، نباید از رنجها و زحمتها و سختیهای زندگی شاکی و گله مند باشد.
چشمها را باید شست جور دیگر باید دید ( سهراب سپهری )
آرامش و خونسردي
اگر در وجود خودمان آرامش را بوجود نياوريم و آن را احساس نكنيم، قادر نيستيم در بيرون از وجود خودمان آرامش را به دست بياوريم. در اكثر موارد، ما، بيشتر از طرف خودمان آزار و اذيت مي شويم تا از طرف ديگران.
رايج ترين مواردي كه آرامش و آسايش ما را به هم مي زند ترسها و نگراني هائي است كه بي مورد و بي اساس است، يا فكر كردن در مورد اموري است كه رخ نداده و رخ نخواهد داد.
در بعضي از شرايط، ما به دنبال يك توهين يا سرزنش، عصباني مي شويم. انگيزه يك توهين كوچك و جزئي، هر چه مي خواهد باشد، به سود ماست كه آن را ناديده بگيريم و رنجيده نشويم. كسي كه دست به چنين كاري زده، مايل است كه ما را عصباني ببيند تا احساس پيروزي كند. در اينگونه موارد ، بهتر است كه مؤدبانه جواب او را بدهيم يا با بي اعتنائي ، حمله او را خنثي كنيم.
به قول حافظ :
ما نگوئيم بد و ميل به ناحق نكنيم
جامه كس سيه و دلق خود ارزق نكنيم
عيب درويش و توانگر به كم و بيش بد است
كار بد مصلحت آن است كه مطلق نكنيم
گر بدي گفت حسودي و رفيقي رنجيد
گو تو خوش باش كه ما گوش به احمق نكنيم
حافظ ار خصم خطا گفت نگيريم بر او
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نكنيم
در اكثر موارد، ترس از اتفاقي ناگوار در آينده، از خود اتفاق، بدتر و شديدتر است.
به قول لئوناردو داوينچي : تحمل مرگ، آسانتر است تا ترس از مرگ.
آرامش واقعي، در فكر و ذهن انسان است. اگر ذهن، دچار آشفتگي باشد، نيل به آرامش، غير ممكن است. يكي از مواردي كه به انسان آرامش مي دهد تكاپو و تلاش خوشبينانه، براي رسيدن به هدف است. داشتن شغل مناسب و مورد علاقه، مي تواند باعث آسايش انسان شودو به او آرامش دهد. گردش به موقع و ورزش به جا، و خواب و خوراك به اندازه، باعث آرامش مي شد. فعاليتهاي اجتماعي و فرهنگي و هنري، بويژه فعاليتهائي كه باعث ترقي و تكامل و تعالي انسان و اجتماع بشود، و فرد احساس مفيد بودن و مؤثر بودن كند، باعث آرامش عميق روحي و جسمي مي شد.
به قول پورياي ولي :
تا تواني به جهان خدمت محتاجان كن
به دمي يا درمي يا قلمي يا قدمي
كمك به ديگران و گسترش شور و شعور و شادي در جامعه، باعث آرامش خاطر مردم ميشود.
به قول صائب :
تار و پود عالم امكان، به هم پيوسته است
عالمي را شاد كرد، آن كس كه يك دل شاد كرد
يا به قول شاعر ديگر :
صد خانه اگر به طاعت آباد كني
به زان نبود كه خاطري شاد كني
( علاء الدوله سمنان )
بايد تلاش كنيم تا مردم جامعه، آرامش فكر و آسايش جسم داشته باشند تا بتوانند پر كار، پر بار، پر نشاط و پر اميد باشند، و زندگي خوش و خوبي داشته باشند.
عمر اگر ، خوش گذرد ، زندگي نوح كم است
ور به تلخي گذرد، نيم نفس بسيار است
شخصــــيت سالم
شخصيت انسان ما حصل دو عامل مهم است، ساختار زيست شناختي و ساختار محيطي. در اثر تعامل ساختار بدن بويژه سيستم عصبي، و محيط خانوادگي و اجتماعي بويژه تربيت، شخصيت انسان، شكل مي گيرد. اگر در اين دو عامل محوري و مركزي، يعني زيست نامه و محيط نامه، مشكلي وجود داشته باشد، بيماري هاي جسمي و رواني پديدار مي شود.
نيازهاي انسان شامل نيازهاي زيستي، اجتماعي و معنوي است.
نيازهاي زيستي، شامل خوردن، نوشيدن، پوشيدن، ايمن بودن، راحت بودن، سالم بودن، و به طور كلي ارضاء نيازهاي جسمي.
نيازهاي اجتماعي، شامل كمك كردن و كمك گرفتن، محبت كردن و محبت ديدن، عشق ورزيدن، مفيد و مؤثر بودن، مورد سپاس و احترام قرار گرفتن، و مورد نياز بودن.
نيازهاي معنوي، شامل نيازهاي متعالي انسان است. مهمترين اينگونه نيازها عبارتند از : شناخت جهان از زواياي مختلف، شناخت انسان و اجتماع، شناخت زيبائي، بويژه ادبيات و هنر، و شناخت زندگي.
در حال حاضر، نهايت شور زندگي، در شناخت است و غايت شور و شعف، در روشن بيني است.
زندگي بدون شور و شناخت، مرگي است تدريجي. هنر، شور زندگي را شعله ور مي كند و سبب ارضاء نيازهاي عاطفي و ذوقي انسان مي شود.
اگر انسان شناخت پيدا نكند و به سودمندي و هدف مندي زندگي، پي نبرد، و زيبائي زندگي را درك نكند، و متوجه اين راز مهم نشود كه زندگي در هر شرايط، زيباست، حتي اگر غرق در نعمت باشد، از زندگي بهره و لذت كافي نخواهد برد.
عدم ارضاء حداقلي از نيازهاي زيستي و اجتماعي و معنوي، مي تواند باعث بيماري هاي جسمي و رواني شود.
براي اينكه شخصيت سالمي داشته باشيم بايد بكوشيم تا با شناخت و اراده و آگاهي، گرايش ها و اشتياق ها و ويژگي هاي منفي و مضر را بشناسيم و به ژرفاي آنها، پي ببريم، و آنها را كنترل كنيم. از سوي ديگر به نيازها و رغبت هاي مثبت خويش، آگاه شويم و به آنها اجازه رشد دهيم. بايد تلاش كنيم تا آگاهانه، صادقانه، دلسوزانه و فعالانه، در بهسازي خود شركت داشته باشيم.
شخصيت انسان، يكسان نمي ماند و در روند رشد، از كودكي تا پيري، تغيير و تحول پيدا مي كند. بايد بكوشيم در روند دگرشوندگي، شخصيت ما، در راستاي مثبت شوندگي و به شوندگي، تغيير و ترقي و تكامل و تعالي پيدا كند.
خنده و شوخ طبعي
شوخ طبعي و تبسم، جسم و روان انسان را هميشه سالم، جوان و شاداب نگه ميدارد. شوخ طبعي ، يك واكنش لازم و يك وسيله كاهش افسردگي است. تبسم و شوخ طبعي مانند نور خورشيد به انسان جان تازه داده و سبب نشاط و سرخوشي مي شود.
به قول حافظ :
تاب بنفشه مي دهد طره مشكساي تو
پرده غنچه مي درد خنده دلگشاي تو
به قول سعدي :
آن شكر خنده كه پرنوش دهاني دارد // نه دل من كه دل خلق جهاني دارد
اگر كسي با شما بدرفتاري كرد، بكوشيد آن را به عنوان موضوعي فكاهي تلقي كنيد و به آن بخنديد، دچار بغض و كينه نشويد و تندي نكنيد.
به قول شمس تبريزي :
اگر با من خوشي يارا، به صد دامم چه مي بندي
و گر ما را همي خواهي، چرا تندي، نمي خندي
به قول حافظ :
تو همچو صبحي و من شمع خلوت سحرم
تبسمي كن و جان بين كه چون همي سپرم
حدود 90 درصد زندگي ما شايستگي اين همه تشويق و نگراني را نداشته و بهتر است به زندگي بخنديم تا زندگي نيز به ما لبخند زده و روي خوش نشان دهد.
ما، كسي را دوست داريم كه قيافه اش هميشه باز، شاد و اميد بخش بوده و انسان را به زندگي دلخوش و اميدوار كند. بتواند به موقع شوخي كند و شوخيهاي او دلنشين و زيبا بوده و با شوخ طبعي و نشاط، مثل گل شكوفا باشد، بيش از حد جدي نبوده و لبخند بر لب داشته باشد.
در فصل گل چو بلبل مستم به جان گل /لبخند مي زنم چو بيابم نشان گل
( مهدي سهيلي )
انسان تبسم و شوخ طبع مي تواند باعث شادي خود و ديگران شود. شوخ طبعي يك واكنش ضروري و يك وسيله تعديل افسردگي است. البته تفاوت وجود دارد در خنديدن با ديگران و خنديدن به ديگران. بايد همراه ديگران و با آنها خنديد و نه به آنها.
انسان ، در رابطه با ديگران لازم است بتواند، احساسات خويش را با خوشروئي و لبخند بيان كرده و ابراز وجود كند. اگر شخص احساسات خود را بيان نكند و به اصطلاح خودخوري كند، دچار افسردگي مي شود. از طرف ديگر اگر احساسات و عقايد خويش را پرخاشگرانه بيان كند، دچار بيماريهاي رواني تني مي شود.
انسان ، در رابطه با ديگران لازم است بتواند، احساسات خويش را با خوشروئي و لبخند بيان كرده و ابراز وجود كند. اگر شخص احساسات خود را بيان نكند و به اصطلاح خودخوري كند، دچار افسردگي مي شود. از طرف ديگر اگر احساسات و عقايد خويش را پرخاشگرانه بيان كند، دچار بيماريهاي رواني تني مي شود.
|
يكصد فرق بين احكام مردان و زنان |
دلم گم شده بود، همه جا را گشتم اما پیدایت نمیکردم، تا اینکه تو را در آسمانیترین شب پرستاره یافتم و نیمه گمشده دلم را نیز...
با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم
تا با تو زیبا ترین جمله دنیا را بسازم
جملهای که فقط با حضور سبز تو توان ساختنش را دارم
ای آسمانیترین یار
با تو بودن سهم کمی نیست
اما بی تو بودن
خزان هزاران بهار ندیده است
پس بمان با من!
بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگیرد
رنگ یک دنیا رفاقت، صمیمیت، عشق و احساس
با تو باید واژهها را معنا کرد
واژه های ناگفتهام که مدتی است در بغض فرو نرفتهام مانده
تنها بهانه ماندن من انتظار دیدن تو است
و فقط بودن درکنارتو مرا به آرامش سبز خواهد رساند
بمان بامن!
به امید ظهور مولای عشق
مولای سبزپوش که عمریست ظهورش را تشنه ایم
چراکه او حضور دارد، ولی نمیدانم کی خواهد آمد؟!...
گزیده اشعار و سخنان دکتر شریعتی
در باغ « بی برگی » زادم
و در ثروت « فقر » غنی گشتم.
و از چشمه « ایمان » سیراب شدم.
و در هوای « دوست داشتن » ، دم زدم.
و در آرزوی « آزادی » سر بر داشتم.
و در بالای « غرور » ، قامت کشیدم.
و از « دانش » ، طعامم دادند.
و از « شعر » ، شرابم نوشاندند.
و از « مهر » نوازشم کردند.
و « حقیقت » دینم شد و راه رفتنم.
و « خیر » حیاتم شد و کار ماندنم.
و « زیبایی » عشقم شد و بهانه زیستنم.
.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند
ده حرف شنیدنی ۱.مسئولیت زاده توانایی نیست ، زاده آگاهی است و زاده انسان بودن. ۲.دلی که از بی کسی غمگین است ، هر کسی را می تواند تحمل کند. ۳.ارزش عمیق هر کسی به اندازه حرفهایی است که برای نگفتن دارد. ۴.عشق به آزادی مرا همه عمر در خود گداخته است. ۵.اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی. ۶.خدا و انسان و عشق ، این است امانتی که بر دوش ما سنگینی می کند. ۷.قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد. ۸.مرا کسی نساخت ، خدا ساخت . نه آنچنان که کسی می خواست ، که من کس نداشتم . کسم خدا بود ، کس بی کسان. ۹.هر کسی را نه بدان گونه که هست احساسش می کنند ، بدان گونه که احساسش می کنند ، هست. ۱۰.استوار ماندن و زیر هر باری نرفتن ، دین من است. و شما : ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید ! پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت. و شما : ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید ! پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت. و شما : ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم... پس از این مرا کمتر خواهید دید !! « دکتر علی شریعتی » (هنر ، ص ۳۷۵ ) لاله از دیده به جای اشک خون می آید دل خون شده ، از دیده برون می آید دل خون شد از این غصّه که از قصّه عشق می دید که آهنگ جنون می آید می رفت و دو چشم انتظارم بر راه کان عمر که رفته ، باز چون می آید؟ با لاله که گفت حال ما را که چنین دل سوخته و غرقه به خون می آید کوتاه کن این قصه ی جان سوز ای شمع کز صحبت تو ، بوی جنون می آید « دکتر علی شریعتی » قیصر خسته ام از این کویر، این کویر کور و پیراین هبوط بی دلیل این سقوط ناگذیرآسمان بی هدف، بادهای بی طرف ابرهای سربه راه، بیدهای سربه زیرای نظاره شگفت ای نگاه ناگهان ای هماره در نظر ای هنوز بی نظیرآیه آیه ات صریح سوره سوره ات فصیحمثل خطی از هبوط مثل سطری از کویرمثل شعر ناگهان مثل گریه بی امانمثل لحظه های وحی، اجتناب ناپذیرای مسافر غریب، در دیار خویشتنبا تو آشنا شدم با تو در همین مسیراز کویر سوت و کور تا مرا صدا زدیدیدمت ولی چه دور دیدمت ولی چه دیراین تویی در آن طرف پشت میله ها رهااین منم در این طرف پشت میله ها اسیردست خسته مرا مثل کودکی بگیربا خودت مرا ببر، خسته ام از این کویر
دکتر علی شریعتی
تاریخ شب تاریخ قبرستانی است طولانی و تاریک، ساکت و غمناک، قرنها از پس قرنها هم تهی و هم سرد، مرگبار و سیاه و نسلها در پی نسلها، همه تکراری و همه تقلیدی، و زندگیها، اندیشهها و آرمانها همه سنتی و موروثی، فرهنگ و تمدن و هنر و ایمان همه مرده ریگ!ناگاه در ظلمت افسرده و راکد شبی از این شبهای پیوسته، آشوبی، لرزهای، تکان و تپشی که همه چیز را بر میشود و همه خوابها را برمیآشوبد و نیمه سقفها را فرو میریزد. انقلابی در عمق جانها و جوششی در قلب وجدانهای رام و آرام، درد و رنج و حیات و حرکت و وحشت و تلاش و درگیری و جهد و عشق و عصیان و ویرانگری و آرمان و تعهد، ایمان و ایثار! نشانههایی از یک «تولید بزرگ»، شبی آبستن یک مسیح، اسارتی زاینده یک نجات! همه جا ناگهان، «حیات و حرکت»، آغاز یک زندگی دیگر، پیداست که فرشتگان خدا همراه آن «روح» در این شب به زمین، به سرزمین، به این قبرستان تیره و تباه که در آن انسانها، همه اسکلت شدهاند، فرود آمدهاند
شخصيت چيست ؟
هر كس آنرا در چيزى به اشتباه يا به واقعيت مى جويد، گروهى ، داشتن لباس گران قيمت و گلوبندهاى چند ميليون تومانى يا پالتو پوستى چند هزار دلارى را ملاك عظمت و شخصيت خود مى دانند و برخى ديگر داشتن طرفداران زياد را براى كسى ، نشانه بزرگى منش او مى دانند تا آنجا كه به خاطر مرگ چنين كسى ، هزاران نفر خود كشى مى كنند يا ته سيگار و چند تار موى او را صدها هزاران تومان خريدارى مى نمايند و يا به داشتن يك عكس يا يك امضاء و يا به ديدن او حتى در لحظه اى كوتاه بر خود مى بالند...!
((شخصيت مجموعه اى از صفات طبيعى و اكتسابى ويژه هر فرد است كه مسير او را در زندگى و در روابط عمومى و سازش هاى اجتماعى ، تعين مى كند.))اما اسلام ، از آنجا كه از ديدگاه واقع بينانه تر، به پديده مى نگرد، در اين زمينه نيز، نظر اصلى آن ، به صفات روحى و فضائل ارزنده انسانى است و شخصيت فرد را به تقوا و پرهيزگارى و پاكدامنى و دانش مى داند و داشتن ثروت ، شوكت ، مقام و لباس و...را ملاك شخصيت نمى داند و مزيتى براى آنها قائل نمى باشد و تنها مى گويد: (( عنداكرمكم عندالله اتقيكم )) يعنى گرامى ترين مردم نزد خداوند، پرهيز كارترين شماست . پيشواى اسلام مى فرمايد: لافضل للعرب على العجم و لا للابيض على الاسود؛ الا بالتقوى عرب را به غير عرب و سپيد را به سياه برترى نيست . مگر به تقوى و پرهيزگارى . از ديدگاه اسلام ، شخصيتى كه از تقوى تهى باشد، ارزشمند نيست ، چرا كه پرهيزگارى ، باعث به وجود آمدن شخصيت حقيقى و ژرف مى گردد آنكه از خدا بيم دارد، در كردار و برخوردها، آنچه را كه او و جامعه اى را به نيكبختى مى رساند، رعايت مى كند. آويزهاى ديگرى كه شخصيت افراد بدان آذين مى يابد، همه از لوازم پرهيزگارى است . پرهيزگار: بد كردار و بد رفتار و تند خو و خشن و كثيف نمى تواند بود. پلشتى و ناپاكى و رذالت و خشونت با پرهيزكارى جمع نمى گردد. اسلام ، اين مكتب برتر تربيت و عمل ؛ اهتمامى ويژه دارد كه افرادى با منش بلند پرورش دهد تا بتواند در همه مراحل زندگى ، سرافراز و مشخص و نمونه زيست كند، پس همه مراحل زندگى را تحت كنترل گرفته است
مرحله انعقاد نطفه و جنين ؛
مرحله بسيار حساس است . دانشمندان نظر مى دهند كه عامل وراثت در اين مرحله ، صفاتى را در نسل انسان به وديعه مى گذارد كه مشابه با صفات و ويژگيهاى پدر و مادر است . بنابر اين اسلام ، با دستورهاى لازم توجه والدين را به اهميت اين مرحله جلب مى كند.
مثلا مى گويد: اگر يك الكلى به خواستگاريت آمد با او ازدواج نكن . به بد اخلاق زن ندهيد. از ازدواج با زن بى شعور بپرهيزيد؛ كه همنشينى او گرفتارى و فرزندان او تباه و فاسد خواهند بود بهترين زنان شما كسانى هستند كه عقيم نباشند، مهربان ، پاكدامن ، محترم ، فروتن در برابر شوى : و نسبت به ديگران سنگين و بى اعتنا باشد. از ازدواج با زيبا رويانى كه در خانواده آلوده پرورش يافته اند بپرهيزيد. اياكم وخضراء الدامن ... تلائلو اين همه باريك بينى و ژرف نگرى ، جز در چشم مهربان اسلام به هم نمى رسد. اين همه دقت آشكار مى كند كه اسلام چگونه با همه ريزه كارى هايى كه در ساختن منش كودك از آغاز بسته شدن جنين ، موثر مى باشد آشنا است و بدانها توجه دارد. در مراحل ديگر نيز چون ايام باردارى مادر، شير خوارگى نوزاد و كودكى ، دستورالعملهاى مفيدى در زمينه خوراك ، بهداشت ، خواب ، استراحت و هم در رفتار و كردار و روابط زناشويى داده است . حتى در گزينش دايه و پرستار و شيرى كه نوزاد مى نوشد، شرايطى را گوشزد كرده است . اسلام كردار و رفتار والدين را بد آموزى يا تربيت صحيح كودك ، بسيار موثر مى داند تا آنجا كه آنان را از از آميزش و عشق بازى در برابر كودكان باز مى دارد. اين نكات ارزنده را روانكاوان و دانشمندان زيست شناس و روانشناس به تازگى دريافته اند: (( دوران كودكى بايد پاك و سالم و جدا از تحركات جنسى باشد، كودك حساس است و اين را همه مى دانند كه مبارزه با حساسيت كودك دشوار مى نمايد. هيچ چيز براى روانكاو دشوارتر از اين نيست كه ببيند از آغاز كودكى ، تحريكهاى جنسى يا چيزى شبيه آن ، با سلسله اعصاب كودك ، روياروى بوده است . ريشه همه اين تحريك ها در زمان كودكى است كه بعد به گونه عقده روانى بروز مى دهد. بيشتر كودكان را، پدران و مادران به سوى فساد جنسى و طغيان غريزه مى كشانند چون در برابر ديدگان آنان آميزش مى كنند))
گناه مهمترين عامل تخريب شخصيت
آدمى به جز آنكه زير بناى موقعيت ، آبروى و منش ظاهرى او را مى سازد؛ بايد در صدد به دست آوردن عوامل ديگرى بر آيد كه بنيانگذار ارزش هاى معنوى مى شود. ترك گناه از بزرگترين اين عوامل است كه سازنده شخصيت حقيقى هر فرد است . امام باقر عليه السلام مى فرمايد: شوربختى و حادثه ها و نكبت و شكست ، همه به دست انسان و بر اثر گناه آلودگى ، پيش مى آيدهلك من اضله الهوى ... آنكه خواهشهاى تن گمراهش سازد، به هلاكت خواهد رسيد.بزرگترين و در همان حال دلفريب ترين الگوى منش الگوى نهايى شخصيت است كه هر كسى در وجدان و ذات خود، بدان مى رسد. و گناه هر چند پنهانى ، اين پيكره بلند و دلفريب را از درون مى شكند و گرچه در بيرون ، مردم آنرا سالم مى پندارند. و نيز آن گرامى مى فرمايد: ((كسى كه براى خود، شخصيتى قائل نيست و خويشتن را حقير و پست مى كند، از او اميد نيكى مداريد و چنين كس ، از ارتكاب پليدى ها باكى ندارد)). من هانت عليه نفسه فلا ترج خيره اصلا اجازه نمى دهد كه مسلمانان به پلشتى گناه آلوده گردند و با نادانان و ناشايستگان در آميزند.



تمام دارایی ما این لحظه است.میزان ارامش ذهن و کارایی فردی ما بر اساس میزان توانایی
ما برای زیستن در لحظه ی حال مشخص می شود.صرفنظر از انچه دیروز رخ داده است و ان
چه فردا ممکن است اتفاق بیفتدحال جایی است که شما در ان ایستاده اید.از این دیدگاه کلید
شادی و خرسندی متمرکز ساختن ذهن بر لحظه ی حال است.
یکی از نکات جالب درباره ی کودکان همین است که ان ها خود را تمامادر حال غرق می کنند
ان ها کاملا درگیر فعالیت کنونی خود می شوندکه این فعالیت می تواند تماشای یک سوسک
کشیدن نقاشی ساختن یک قصر ماسه ای و یا هر چیز دیگر باشد.اما وقتی بزرگ می شویم
هنر فکر کردن و نگران بودن همزمان را فرا می گیریم.به مشکلات گذشته و مسایل اینده
اجازه ی تجمع در زمان حالرا می دهیم و بدین ترتیب حال را می بازیم. ما همچنین یاد
می گیریم که لذت ها و شادی های خود را به تعویق بیندازیم و همواره به امید اینده ای
متفاوت بنشینیم.دانش اموز دبیرستانی با خود می گوید:وقتی مدرسه را تمام کنم
ودیگرمجبور نباشم تکلیفی انجام دهم ان وقت زندگی ایده ال خواهد بود!!مدرسه تمام
می شود وحالا اوتشخیص می دهد تا وقتی خانه ی مستقل نداشته باشد خوشبخت نخواهد
بود.خانه را ترک می کند.
وارد دانشگاه می شود و با خود می گوید :وقتی مدرکم را بگیرم دیگر هیچ مشکلی نخواهم
داشت.بالاخره مدرکش را هم می گیردوان وقت است که می بیند تا وقتی شغل مناسب
نداشته باشد نمی تواند خوشبخت باشد!کاری اختیار می کندو...هنوز هم نمی تواند خوشبخت
باشد!با گذشت سال های پی در پی او خوشبختی شادی ارامش ذهنی خود را مرتبا تا ازدواج
کردن تا خرید خانه تا گرفتن کار بهتر تا بچه دارشدن بردن بچه ها به مدرسه تا تمام شدن
مدرسه ی بچه ها و بازنشستگی و ...به تعویق میاندازد.و قبل از انکه به خود اجازه ی شادی و
خوشبختی رو بدهد می میرد!
تمام لحظات حال او صرف نقشه کشیدن برای اینده متفاوتی می شود که هرگز از راه
نمیرسد.برای شاد زیستن باید مشغول ودرگیر زمان حال شد.چندی پیش پژوهشی در امریکا
انجام گرفت که هدف از ان تععین مقدار زمان مفیدی بود که یک پدر به طور متوسط با فرزندگان
خود می گذراند.پژوهش نشان داد میانگین زمان مفیدی که یک پدرطبقه ی متوسط صرف
فرزندان خود می کندسی وهفت ثانیه در روز است.زیستن درزمان حال همچنین بدین معنا
معناست که مااز هرکاری که در حال انجام ان هستیم بخاطر خودان لذت ببریم ونه اینکه
صرفا بدنبال هدف نهایی ان باشیم.
زیستن درزمان حال به معنی تعمیم اگاهی انسان برای دلپذیرتر ساختن لحظه ی جاری به
جای دورانداختن ان است.
حق انتخاب با ماست که لحظه لحظه ی زندگی را واقعا زنده باشیم و جذب کنیم واجازه لمس
زندگی وتاثیر پذیرفتن ازانرا به خود بدهیم یا...هرگاه درحال زندگی می کنیم ترس راازذهن خود
می رانیم اساسا ترس مقوله ایست مربوط به حوادثی که ممکن است دراینده اتفاق بیفتد.که
این ترس میتواندان چنان فلج کننده باشد که انجام هرعمل سازنده ای برای فرد ناممکن
سازد.زیستن در حال به معنای حرکت کردن بدون ترس ازعواقب است.به معنای تلاش کردن
بخاطر نفس مشغول بودن است.این نکته را به خاطر بسپارید که ما نمی توانیم هیچ را
جانشین یک چیز کنیم اگر نگرانی هایی درذهن دارید به عنوان مثال:کارخودراازدست داده اید.
همسرتان شماراترک کرده و... این کار سادهای نیست که ذهن خودراازاین نگرانی خالی
کنیدو به ارامش برسید.اما ساه ترین راه برای بهبودوضعیت روانی شما دست به عمل بردن
مشغول بودن ومشارکت است.کاری انجام بدهید هرکاری که باشد.به یک دوست قدیمی زنگ
بزنید یا یک دوست تازه پیدا کنید.
زمان واقعاوجودخارجی ندارد زمان چیزی جز یک مفهوم انتزاعی درذهن مانیست.این لحظه
تنها زمانی است که دراختیارداریم ازاین لحظه چیزی بسازید.
درحال زندگی کنید.
مرگ
خدایا تاپاکم نکردی خاکم نکن
شادی خود را به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکن تا همیشه از آن برخوردار باشی
پیری
گذشت زمان آدمی را پیر نمیسازد ,بلکه ترک آرمانها و کمال مطلوبهاست که ما را فرتوت و افتاده میکند.
خدایا
خدایا! ما اگر بد کنیم،تو را بنده های خوب بسیار است، تو اگر مدارا نکنی مارا خدای دیگر کجاست ؟
ستاره
اگر تمام شب برای از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستارگان را نیز از دست خواهی داد .(شکسپیر)
|
نامه نگاری محرمانه انیشتین به آیت الله بروجردی |
|
چگونه يك حديث، اينشتين را شگفتزده كرد؟ هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميدهاند. «آلبرت اينشتين» فيزيكدان بزرگ معاصر، در آخرين رساله علمي خود با عنوان «دي اركلارونگ Die Erklarung» (به معناي بيانيه) كه در سال 1954 در آمريكا و به زبان آلماني نوشت، اسلام را بر تمامي اديان جهان ترجيح داده و آن را كاملترين ومعقولترين دين دانسته است. اين رساله در حقيقت همان نامهنگاري محرمانه اينشتين با مرحوم آيتالله العظمي بروجردي است. اينشتين در اين رساله «نظريه نسبيت» خود را با آياتي از قرآن كريم و احاديثي از كتابهاي شريف نهج البلاغه و بحارالانوار تطبيق داده و نوشته است كه هيچ جا در هيچ مذهبي چنين احاديث پر مغزي يافت نميشود و تنها اين مذهب شيعه است كه احاديث پيشوايان آن نظريه ي پيچيده «نسبيت» را ارائه داده ولي اكثر دانشمندان آن را نفهميدهاند. يكي از اين حديثها حديثي است كه علامه مجلسي در مورد معراج جسماني رسول اكرم (ص) نقل ميكند كه: «هنگام برخاستن از زمين، لباس يا پاي مبارك پيامبر به ظرف آبي ميخورد و آن ظرف واژگون ميشود. اما پس از اينكه پيامبر اكرم(ص) از معراج جسماني باز ميگردند مشاهده ميكنند كه پس از گذشت اين همه زمان، هنوز آب آن ظرف در حال ريختن روي زمين است». اينشتين اين حديث را از گرانبهاترين بيانات علمي پيشوايان شيعه در زمينه «نسبيت زمان» دانسته و شرح فيزيكي مفصلي بر آن مينويسد. اينشتين همچنين در اين رساله «معاد جسماني» را از راه فيزيكي اثبات ميكند. او فرمول رياضي معاد جسماني را عكس فرمول معروف «نسبيت ماده و انرژي» ميداند: E = M.C2 >> M = E /C2 يعني اگر حتي بدن ما تبديل به انرژي شده باشد دوباره ميتواند عينا به تبديل به ماده و زنده شود. اينشتين در اين كتاب همواره از آيت الله بروجردي با احترام و به لفظ «بروجردي بزرگ» ياد كرده و از شادروان پروفسور حسابي نيز بارها با لفظ «حسابي عزيز» ياد كرده است. اصل نسخه اين رساله اكنون به لحاظ مسايل امنيتي به صندوق امانات سري لندن (بخش امانات پروفسور ابراهيم مهدوي) سپرده شده و نگهداري ميشود. اين رساله را پروفسورابراهيم مهدوي (مقيم لندن) ، با كمك يكي از اعضاء شركت اتومبيلسازي بنز و به بهاي 3 ميليون دلار از يك عتيقهفروش يهودي خريداري كرد.
دستخط اينشتين در تمامي صفحات اين كتابچه توسط خط شناسي رايانهاي چك شده و تأييد گشته است. |

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2008-2010 © by taum23.blogfa.com
Design This Web By Noleek ™ @ Ver:2.00 POWERED BY BLOGFA.COM